۱۳۸۹ بهمن ۲۵, دوشنبه

دندون روی جگر گذاشتن

رضا بایگان

اسم از کسی نمی خوام ببرم ولی مگه میشه. یک سری موجودات وحشتناک از صبح تا شب به عنوان مخالفین جمهوری اسلامی جلوی ادم رژه میرن و پیش خودم میگم نکنه اخوندا بروند و اینها بیان جاشوون رو بگیرند و سه دهه دیگه هم شاهد کفلمه کردن ارث شغال توسط کفتار باشیم . نشسته ام جلوی این کامپیوتر لامسسب و هم از دست اون رژیم منحوس و هم از دست بعضی از این به اصطلاح مخالفین مشغول حرص خوردنم. ایا این جبر جغرافیایی جهان سومی هاست که که هیچوقت از هیچ سوی شب منفورشون نتوانند نقبی بسوی نور بزنند و تا ابد باید از باتلاقی به گندابی و از گندابی به مردابی پرتاب بشوند؟
من انقدر هم از خودم متشکر نیستم که فکر کنم فقط این من هستم که طبعی حساس دارم واز ابتذال چندشم میشه. حتما خیلی های دیگه هم میبینند و دندون رو جگر میگذارنند. مثلا همین دیروز بود این فیلمی که نشانی اشرو ذیلا ضمیمه می کنم رو نگاه می کردم. از اطوار درپیتی طرف که به دردتئاترهای ته شهر میخوره حالم داشت بهم میخورد . اگه این اقای عضو اپوزیسیون حرف حسابی هم داشته باشه در میون اداهای جیمزباندی و غیر صادقانه اش گم میشه. شاید بگویید در شرایط کنونی که دشمن بزرگمون جمهوری اسلامیه باید اتحاد رو حفظ کرد و دندون رو جگر گذاشت. و شاید این بستگی داشته باشه به اینکه ایا دشمن دشمن خود را دوست خود میدانیم و یا اینکه بر ان هستیم تا با جهالت وابتذال در هر شکل ونوعش که باشد مبارزه کنیم. به عنوان یک معلم باید بگویم که من شق دوم را وظیفه خود میدانم.

http://www.youtube.com/watch?v=ual2JDg5lro

۱۳۸۹ بهمن ۲۳, شنبه

فرشته درآید؟

رضا بایگان
رخدادهای ۱۸ روز گذشته در مصر برای بسیاری از ایرانیان مثل یک فیلم تکراری بود. صحنه های هیجان انگیزی که در خیابانهای قاهره و اسکندریه شاهدش بودیم برای نسلی از ما ایرانیان ارزوهای بربادرفته روزهای پیروزی انقلاب ۱۳۵۷را تداعی گر بود.
شور و شعف مصریها را بر صحفه تلویزیون نظاره میکنیم و به یاد پایکوبی زود گذر خود می افتیم که چگونه خوش باورانه رفتن شاه را مترادف با ازادی و دمکراسی دانستیم و سرنگونی اش را درمانی برای تمامی دردها و کاستی های ملی امان پنداشتیم. در۱۳۵۷ ما ایرانیان هنوز به ان رشد فکری و بلوغ سیاسی نرسیده بودیم که مفهوم ازادی واقعی رادر یابیم وبه کنه انچه ابن سینا "خوداستواری" میخواند پی ببریم. با ساده انگاری شگفت انگیزی تمام ضعف های ملی خود را گردن شاه انداختیم و با بلاهت کم نظیری انچه از حقوق انسانی و شهروندی در اختیار داشتیم دودستی تقدیم خودکامگانی تازه نفس کردیم تا بر جان و مال وحیثیت ملی امان سیطره یابند و بنام دین ازخدا جدایمان کنند. خسرالدنیاوالاخره.
فردایی روشن برای مردم مصر در گرو شناختی واقعی واصیل از مفاهیم ازادی ودمکراسی است. تنها ان گونه ازادی و دمکراسی که هیچگونه پیشوند یا پسوندی را بر نمی تابد و نگرشی جهان شمول و نه عقیدتی و قبیله ای به حقوق و ارزشهای انسانی دارد میتواند متضمن چنین اینده ای باشد. مصر یا از تجربه تلخ انقلاب ایران درس می گیرد یا خود را به تکرار شکستهای مصیبت بار ان محکوم خواهد کرد.

۱۳۸۹ بهمن ۱۸, دوشنبه

رهبری


رضا بایگان

از این حرفهای ایز گم کن در مورد اینکه ما رهبر لازم نداریم و هر کس برای خودش رهبره و اینطور ژست های باسمه ای که بگذریم می بینیم که این جنبش باصطلاح سبز به جایی نرسیده برای اینکه یتیم و بی رهبره. ماشاالله اونهایی که ادعای سردمداری دارند تعدادشون تا دلت بخواد زیاده ولی هیچکدوم سرمایه اندیشه ای و اخلاقی لازمرو برای اینکه مردم روشون حساب باز کنند ندارند.

ما رهبران واقعی که حرفی برای گفتن داشته باشند و بتوانند دردها و همینطور ارزوهای فرهنگی و مطالبات سیاسی مردمرو در گفتمانشون متبلور کنند نداریم. رهبر واقعی بودن یعنی دلاوری در کلام و رفتار. یعنی از جان و هستی مایه گذاشتن و خطر کردن. با کنار گود نشستن و مقالات و بیانیه های توبره پر کن در باب حقوق بشر نوشتن و اداهای روشنفکری در اوردن ادم رهبر نمیشه. ایران تونس نیست که در ظرف یکهفته بساط رژیمرو بدون رهبر شناخته شده ای برچینه. برای رویارویی با جمهوری اسلامی باید یک گزینه برتر ملی و فرهنگی ارایه کرد. باید پلی میان گذشته و اینده ساخت و این اطمینان رو در میان ایرانیان بوجود اورد که عبور از این پل نه تنها هویت ملی اشون رو به مخاطره نخواهد انداخت بلکه بهترین پایندان اعتلای ان خواهد بود.

۱۳۸۹ بهمن ۱۷, یکشنبه

داریوش همایون

دولت از مرغ همایون طلب و سایه او

زان که با زاغ و زغن شهپر دولت نبود - حافظ



رضا بایگان

داریوش همایون مرد. با اینکه سنی ازش گذشته بود باور کردن مرگش اسون نبود. یک قدرت استدلالی داشت که ادم فکر میکرد مرگرو هم مجاب خواهد کرد و بهش خواهد فهماند که الان وقت این حرفها نیست و کارهای در دست اجرا بسیاره. انسانی دوست داشتنی بود. در این قحتستان عقل وصمیمیت ادمی بود که به اخلاق پایبند بود و در انچه مینوشت ومیگفت انسجام و استحکام وجود داشت. چه تحلیل هاشو قبول میکردی یا نمیکردی صحبت با او یا خواندن نوشته هاش این احساسرو در ادم به وجود میاورد که همایون فردیست استثنایی با بینشی ژرف و روحی تسخیر ناپذیر .